با اینترنت پرسرعت، تماس تصویری و دورکاری، منطقاً دیگر نباید نیازی به زندگی در شهرهای شلوغ و گران باشد. با این حال بیش از نیمی از مردم جهان در شهرها زندگی میکنند و این سهم هر سال بالاتر میرود. شرکتهای فناوری که ابزار ارتباط از دور میسازند، خودشان در چند محلهٔ گران کنار هم جمع شدهاند. ادوارد گلیزر میگوید این تناقض نیست؛ نشانهٔ آن است که هیچ فناوریای جای نزدیکی انسانها را نگرفته است.
گلیزر استاد اقتصاد دانشگاه هاروارد و از شناختهشدهترین پژوهشگران اقتصاد شهری است. «پیروزی شهر» ستایشنامهای پرشور و دادهمحور از زندگی شهری است که با سفر به دهها شهر، از بنگلور و سنگاپور تا دیترویت و بمبئی، میکوشد نشان دهد شهرها چرا موفق میشوند، چرا افول میکنند و کدام سیاستها ناخواسته به آنها آسیب میزنند. نگاه او اقتصاددانانه و گاهی جنجالی است و درست به همین دلیل، برای هر کسی که به شهر هوشمند، برنامهریزی فضایی و سیاستگذاری شهری میاندیشد خواندنی است.
شناسنامه کتاب
- عنوان اصلی: Triumph of the City
- نویسنده: ادوارد گلیزر
- سال انتشار: ۲۰۱۱
- حوزه: شهر، محیط و جغرافیا
- زمان مطالعهٔ این خلاصه: حدود ۱۱ دقیقه
- سطح: مقدماتی تا متوسط
- خوانایی: ★★★★☆
- کاربردیبودن: ★★★★☆
- عمق ایدهها: ★★★★☆
ایدهٔ اصلی کتاب در یک جمله
شهر یعنی نبودِ فاصله میان آدمها؛ همین نزدیکی است که ایدهها را میپراکند، مهارت میسازد و بهرهوری را بالا میبرد، و سیاست خوب شهری باید از مردم حمایت کند نه از ساختمانها و مکانها.
در این معرفی میخوانید
- شهر چیست؟ پیروزی نزدیکی
- شهرها دروازهٔ ایدهاند
- چرا شهرها افول میکنند؟ درس دیترویت
- فقر شهری نشانهٔ شکست شهر نیست
- مهار دیوهای تراکم: بیماری، جرم و راهبندان
- شهر بهمثابهٔ جای لذت
- آسمانخراش، محدودیت ساخت و بهای مسکن
- پراکندهرویی و چرا شهر فشرده سبزتر است
- شهرها چگونه موفق میشوند؟
- ایدههای کلیدی کتاب در یک نگاه
- از کتاب تا عمل
- نقد و محدودیتها
- این کتاب برای چه کسانی است؟
- پرسشهایی برای تأمل
شهر چیست؟ پیروزی نزدیکی
گلیزر شهر را با ساختمان و خیابان تعریف نمیکند. شهر از نگاه او نبود فاصلهٔ فیزیکی میان آدمها و بنگاههاست؛ یعنی نزدیکی، تراکم و مجاورت. این نزدیکی به ما امکان میدهد با هم کار و بازی کنیم و از هم بیاموزیم. او نشان میدهد که در سراسر جهان میان شهرنشینی و درآمد سرانه رابطهای قوی هست و کارگران در کلانشهرها بهطور معناداری پربازدهترند.
سرچشمهٔ این مزیت انتقال دانش است. بخش بزرگی از آنچه میدانیم را نه از کتاب، که از تماشای آدمهای ماهر در اطرافمان میآموزیم. ایدهها از راهرو، کافه و خیابان آسانتر از قاره و اقیانوس میگذرند. هرچه دانش پیچیدهتر شود، ارزش حضور رودررو بیشتر میشود، نه کمتر. به همین دلیل فناوریهای ارتباطی جایگزین شهر نشدهاند، مکمل آن شدهاند: هرچه بیشتر با آدمهای دور در تماسیم، دیدار حضوری با آنها ارزشمندتر میشود.
شهرها دروازهٔ ایدهاند
گلیزر از آتن باستان آغاز میکند، جایی که گردآمدن اندیشمندان از سراسر مدیترانه فلسفه، نمایش و تاریخنگاری را پدید آورد. همین الگو در بغداد عصر ترجمه، فلورانس رنسانس و شهرهای صنعتی انگلستان تکرار شد. شهرها گرههاییاند که دانش فرهنگهای مختلف در آنها به هم میرسد.
نمونهٔ امروزی او بنگلور است. شهری که با سرمایهگذاری در آموزش مهندسی، انبوهی از نیروی ماهر را در یکجا گرد آورد و شرکتهای نرمافزاری را جذب کرد. کارفرمایان به آنجا میآیند چون نیروی ماهر آنجاست، و نیروی ماهر میآید چون کارفرمایان آنجا هستند و میتوان بدون جابهجایی شغل عوض کرد و مهارت آموخت. تمرکز استعداد، خودش را تقویت میکند. این چرخه توضیح میدهد که چرا خوشههای نوآوری را بهسادگی نمیتوان در جای دیگری با ساختن چند ساختمان تکرار کرد.
چرا شهرها افول میکنند؟ درس دیترویت
روی دیگر سکه، شهرهای کمربند صنعتیاند. دیترویت در آغاز قرن بیستم کانون جوشان کارآفرینی بود، با دهها خودروساز کوچک که از هم میآموختند. موفقیت، آن را به شهری با سه شرکت غولپیکر و یکپارچه بدل کرد که به کارگر کممهارت در خط تولید نیاز داشتند، نه به مبتکر تحصیلکرده. به گفتهٔ گلیزر شهری که بر یک صنعت و چند بنگاه بزرگ تکیه کند، همان تنوع، رقابت و مهارتی را از دست میدهد که برای بازآفرینی لازم است.
وقتی صنعت افت کرد، واکنش مدیران شهری ساختن بود: ورزشگاه، قطار تکریل، مرکز همایش. گلیزر این را «خطای بناسازی» مینامد؛ باور به اینکه ساختمان نو شهر را نجات میدهد. شهری که جمعیتش رو به کاهش است پیشاپیش ساختمان و زیرساخت مازاد دارد. آنچه کم دارد آدمهای ماهر است. او در برابر، شهرهایی را میگذارد که با تکیه بر دانشگاهها و سرمایهٔ انسانی، چند بار خود را از نو ساختهاند.
نکتهٔ طلایی
قاعدهٔ گلیزر برای سیاستگذار: به مردمِ فقیر کمک کنید، نه به مکانهای فقیر. سرمایهگذاری در آموزش و مهارت ماندگارتر از سرمایهگذاری در بناست.
فقر شهری نشانهٔ شکست شهر نیست
یکی از بحثبرانگیزترین استدلالهای کتاب دربارهٔ زاغههاست. گلیزر میگوید شهرها مردم را فقیر نمیکنند؛ فقیران را به خود جذب میکنند. حضور مهاجران تهیدست در حاشیهٔ کلانشهرها نشان میدهد شهر چیزی برای عرضه دارد: کار، خدمات و امکان بالارفتن. مقایسهٔ درست، مقایسهٔ ساکن زاغه با همسایهٔ مرفه شهریاش نیست، با وضعی است که در روستای فقیر پشت سر گذاشته است.
او نمیگوید زاغهها جای خوبیاند. میگوید شهر را باید با توانش در بالاکشیدن تازهواردان سنجید، نه با نبودِ فقیر در آن. شهری که هیچ فقیری ندارد، احتمالاً درهایش را به روی آنها بسته است. وظیفهٔ دولت نه جلوگیری از مهاجرت، بلکه فراهمکردن آب سالم، بهداشت، امنیت و مدرسه است تا نردبان واقعاً کار کند. او همچنین نشان میدهد که خدمات عمومی بهتر در یک شهر، خود فقیران بیشتری را جذب میکند و این تناقضی است که سیاستگذار باید با آن کنار بیاید.
مهار دیوهای تراکم: بیماری، جرم و راهبندان
نزدیکی فقط ایده را منتقل نمیکند؛ میکروب، جرم و ترافیک را هم منتقل میکند. شهرهای قرن نوزدهم کشتارگاه بودند و امید به زندگی در آنها بسیار کمتر از روستا بود. گلیزر داستان پزشکی را بازمیگوید که با نشاندن موارد وبا بر نقشهٔ یک محله، سرچشمهٔ بیماری را در یک تلمبهٔ آب یافت؛ نمونهای درخشان از اینکه خودِ شهر، دانشِ حل مسئلههایش را هم میآفریند. سرمایهگذاریهای عظیم دولتی در آب و فاضلاب، شهرها را از مرگبار به سالم بدل کرد.
دربارهٔ ترافیک، استدلالش کلاسیک و روشن است: ساختن جادهٔ بیشتر راهبندان را حل نمیکند، چون رانندگی بیشتری را فرا میخواند. خیابان کالایی کمیاب است که رایگان عرضه میشود و هر کالای رایگانِ کمیاب به صف میانجامد. راهحل، قیمتگذاری تراکم است: دریافت عوارض در ساعت و مکان شلوغ. شهرهایی که این کار را کردهاند، هم ترافیک روانتری دارند و هم منبعی برای حملونقل عمومی.
شهر بهمثابهٔ جای لذت
شهرهای موفق امروز فقط جای تولید نیستند، جای مصرف هم هستند. گلیزر نشان میدهد که در بسیاری از کلانشهرها مردم حاضرند با دستمزد واقعی کمتر زندگی کنند، چون شهر چیزهایی میدهد که جای دیگر نیست: رستورانهای گوناگون، تئاتر، موزه، خرید، و بازار بزرگتری برای یافتن دوست و همسر.
این امکانات محصول مقیاساند. رستورانی تخصصی یا تماشاخانهای کوچک فقط جایی دوام میآورد که شمار کافی مشتری در نزدیکی باشد. پس تراکم، تنوع میآورد و تنوع، آدمهای ماهر و متحرک را جذب میکند که خود موتور رشدند. کیفیت زندگی دیگر تجمل نیست؛ بخشی از راهبرد اقتصادی شهر است. با این حال او یادآوری میکند که امنیت و مدرسهٔ خوب، مهمتر از هر جاذبهٔ فرهنگی است.
آسمانخراش، محدودیت ساخت و بهای مسکن
اینجا گلیزر به جدلبرانگیزترین موضعش میرسد. او ستایشگر ساختمان بلند است، چون اجازه میدهد آدمهای بیشتری در زمین کمیاب مرکز شهر جا بگیرند. قانون سادهای را یادآوری میکند: وقتی تقاضا برای زندگی در شهری بالا میرود و عرضهٔ مسکن اجازهٔ رشد ندارد، قیمت بالا میرود.
به باور او محدودیتهای ارتفاع، ضوابط سختگیرانهٔ کاربری و حفاظت گستردهٔ بافتهای تاریخی، با همهٔ نیت خوب، شهرهای محبوب را به باشگاههایی برای ثروتمندان بدل میکند. نمونهٔ تلخ او شهری بزرگ در جنوب آسیاست که با محدودکردن شدید ارتفاع ساختمان در مرکز، میلیونها نفر را به سکونتگاههای غیررسمی و سفرهای طولانی راند. هر «نه» به ساختمان تازه، «نه» به خانوادهای است که میخواست در آن شهر زندگی کند. او مخالف حفظ میراث نیست، اما میخواهد هزینهٔ آن دیده شود و در برابرش، در بخشهای دیگر شهر اجازهٔ ساخت بیشتری داده شود.
نکتهٔ طلایی
پرسش کلیدی در هر ضابطهٔ شهری: این محدودیت از چه کسی محافظت میکند و هزینهاش را چه کسی میپردازد؟ معمولاً کسانی که هنوز ساکن آنجا نشدهاند و صدایی ندارند.
پراکندهرویی و چرا شهر فشرده سبزتر است
گلیزر پراکندهرویی را محکوم اخلاقی نمیکند. خانهٔ بزرگ، حیاط و خودرو خواستههایی واقعیاند و شهرهایی که آزادانه اجازهٔ ساخت میدهند، مسکن ارزان برای طبقهٔ متوسط فراهم کردهاند. اما نشان میدهد که این انتخاب در بازاری آزاد صورت نمیگیرد: یارانهٔ بزرگراه، معافیت مالیاتی بهرهٔ وام مسکن و سوخت ارزان، کفه را به سود حومه سنگین کرده است.
سپس ادعای ضدشهودی کتاب میآید: دوستدار واقعی محیطزیست باید طرفدار برج باشد، نه کلبهٔ جنگلی. ساکنان آپارتمانهای فشردهٔ شهری کمتر رانندگی میکنند، خانههای کوچکتری را گرم و سرد میکنند و ردپای کربنشان بسیار کمتر از حومهنشینان است. او نتیجه میگیرد که سختگیری برخی مناطق خوشآبوهوا در برابر ساختوساز، مردم را به سمت مناطقی میراند که مصرف انرژی در آنها بسیار بیشتر است. و در مقیاس جهانی، اینکه شهرنشینان تازهٔ آسیا در شهرهای فشرده زندگی کنند یا در حومههای خودرومحور، بر اقلیم زمین اثر تعیینکننده دارد.
شهرها چگونه موفق میشوند؟
فصل پایانی نسخهٔ واحدی نمیدهد. برخی شهرها با حکمرانی کارآمد و نظم پیش رفتهاند، برخی با جذب مهاجران ماهر و کیفیت زندگی، و برخی با دانشگاههایشان. اما چند اصل تکرار میشود: سرمایهگذاری در آموزش بهترین سیاست شهری است؛ زمین بازی میان شهر و حومه باید هموار شود؛ و دولت باید خدمات پایه را خوب انجام دهد و جلوی ساختوساز را بیدلیل نگیرد.
ایدههای کلیدی کتاب در یک نگاه
- شهر یعنی نزدیکی، و نزدیکی ایده و مهارت را منتقل میکند.
- فناوری ارتباطی مکمل دیدار حضوری است، نه جانشین آن.
- تنوع و بنگاههای کوچک، شهر را بازآفرینیپذیر میکند؛ تکصنعتیبودن شکننده است.
- به مردم کمک کنید، نه به مکانها؛ ساختمان شهر را نجات نمیدهد.
- فقر شهری نشانهٔ جذابیت شهر است، و معیار، کارکرد نردبان است.
- محدودیت ساخت، مسکن را گران و شهر را انحصاری میکند.
- زندگی فشردهٔ شهری سبزتر از حومه است.
از کتاب تا عمل: همین هفته چه کنیم؟
ایدههای گلیزر را میتوان به پرسشهایی برای تحلیل هر شهر یا منطقه بدل کرد:
- برای شهر خود بررسی کنید: اقتصادش به چند صنعت و چند کارفرمای بزرگ وابسته است و سهم بنگاههای کوچک چقدر است؟
- طرحهای عمرانی بزرگ شهر را فهرست کنید و بپرسید کدامیک در مهارت و آموزش مردم سرمایهگذاری میکند و کدام فقط بنا میسازد.
- رابطهٔ ضوابط ساختوساز و قیمت مسکن را در چند محله با داده مقایسه کنید.
- در تحلیل ترافیک، بهجای ظرفیت جاده، سازوکار قیمتگذاری و مدیریت تقاضا را بررسی کنید.
- در ارزیابی زیستمحیطی طرحها، ردپای کربن سرانه را در الگوی فشرده و پراکنده کنار هم بگذارید.
نقد و محدودیتها
گلیزر اقتصاددانی با گرایش بازار آزاد است و این نگاه بر همهٔ کتاب سایه دارد. منتقدان میگویند او نقش برنامهریزی، مالکیت عمومی و جنبشهای اجتماعی را در ساختن شهرهای خوب دستکم میگیرد و گمان میکند آزادکردن ساختوساز خودبهخود مسکن ارزان میآورد، در حالی که در عمل اغلب واحدهای گران ساخته میشود. تجربهٔ سالهای اخیر نشان داده است که رشد شهرهای موفق با نابرابری و بیرونراندن ساکنان کمدرآمد همراه بوده و کتاب به این مسئله کم میپردازد.
نگاه او به زاغهها نیز، هرچند از نظر آماری قابل دفاع، گاهی شرایط سخت زندگی در آنها را کمرنگ میکند. شیفتگیاش به آسمانخراش، ارزشهای فرهنگی، هویتی و کیفیت فضای انسانیمقیاس را که منتقدانی چون جین جیکوبز برجسته کردهاند کمتر میبیند؛ هرچند خود او جیکوبز را میستاید و با او وارد گفتوگویی جدی میشود. کتاب همچنین پیش از گسترش دورکاری نوشته شده و ادعاهایش دربارهٔ برتری همیشگی حضور، نیازمند بازبینی است. با این حال، بهعنوان استدلالی منسجم و مستند در دفاع از تراکم، هنوز بیرقیب است.
این کتاب برای چه کسانی است؟
اگر اینطور هستید، بخوانید
- در برنامهریزی، مدیریت یا اقتصاد شهری کار یا تحصیل میکنید.
- به سیاست مسکن، حملونقل و توسعهٔ منطقهای علاقه دارید.
- میخواهید استدلال اقتصادی پشت «شهر فشرده» را بشناسید.
- کتاب جین جیکوبز را خواندهاید و دنبال دیدگاهی مکمل و گاه مخالف هستید.
شاید انتخاب اول شما نباشد اگر…
- دنبال راهنمای طراحی شهری و معماری هستید.
- با نگاه بازارمحور به مسائل اجتماعی میانهای ندارید.
- انتظار تحلیل عمیق از نابرابری و عدالت فضایی دارید.
پرسشهایی برای تأمل
- شهر من آدمهای ماهر را جذب میکند یا از دست میدهد و چرا؟
- کدام ضابطه در شهر من، ناخواسته مسکن را گرانتر کرده است؟
- آیا در شهر من به مکانها کمک میشود یا به مردم؟
- اگر قرار باشد جمعیت شهر ده درصد بیشتر شود، آنها کجا و چگونه باید ساکن شوند؟
سخن پایانی
«پیروزی شهر» کتابی خوشبین است. گلیزر باور دارد که شهرها، با همهٔ آلودگی و شلوغی و نابرابریشان، بهترین سازوکاریاند که بشر برای همکاری و یادگیری از یکدیگر ساخته است. شهر واقعی از بتن ساخته نشده، از آدمها ساخته شده است.
این جمله برای هر پروژهٔ شهر هوشمند نیز معیار خوبی است: فناوری و داده زمانی ارزش دارند که نزدیکی آدمها را آسانتر، ارزانتر و ثمربخشتر کنند. اگر با جیکوبز این کتاب را کنار هم بخوانید، دو نیمهٔ یک گفتوگو را شنیدهاید: یکی از پیادهرو و دیگری از آمار.
میخواهید این ایدهها را در کار خودتان پیاده کنید؟
در بینش جدید، دانش چند حوزه را کنار هم میگذاریم تا به یک مسئلهٔ واقعی پاسخ دهیم. اگر این کتاب پرسشی در ذهن شما روشن کرده است، میتوانیم دربارهٔ آن گفتوگو کنیم.
این نوشته خلاصه و برداشت تحلیلی تیم بینش جدید از کتاب است و جای مطالعهٔ خود اثر را نمیگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید