دانشجویان اقتصاد در سراسر جهان، سال اول تقریباً همان چند نمودار را میآموزند که هفتاد سال پیش رسم شدهاند: منحنی عرضه و تقاضا، جریان دایرهای درآمد، و خطی که همیشه رو به بالاست و نامش رشد است. کیت ریورث، که خود اقتصاد خوانده بود، میگوید این تصویرها ذهن چند نسل از سیاستگذاران را شکل دادهاند، و مشکل اینجاست که هیچکدام از آنها سیارهٔ زندهای را که اقتصاد درونش قرار دارد نشان نمیدهند.
ریورث سالها در سازمانهای توسعهای و بینالمللی کار کرد و سپس به دانشگاه بازگشت. ایدهٔ اصلی او یک تصویر ساده است: دوناتی که حلقهٔ درونیاش کف اجتماعی و حلقهٔ بیرونیاش سقف زیستمحیطی است. «اقتصاد دونات» با همین تصویر آغاز میکند و هفت عادت فکری اقتصاد قرن بیستم را یکییکی به چالش میکشد. کتاب بحثبرانگیز است و همهٔ اقتصاددانان با آن موافق نیستند، اما برای هر کسی که در حوزهٔ توسعهٔ پایدار، محیطزیست، شهر و سیاستگذاری کار میکند، چارچوبی روشن و ماندگار به دست میدهد.
شناسنامه کتاب
- عنوان اصلی: Doughnut Economics
- نویسنده: کیت ریورث
- سال انتشار: ۲۰۱۷
- حوزه: شهر، محیط و جغرافیا
- زمان مطالعهٔ این خلاصه: حدود ۱۱ دقیقه
- سطح: مقدماتی تا متوسط
- خوانایی: ★★★★☆
- کاربردیبودن: ★★★☆☆
- عمق ایدهها: ★★★★★
ایدهٔ اصلی کتاب در یک جمله
هدف اقتصاد نباید رشد بیپایان تولید باشد؛ باید رساندن همهٔ انسانها به فضای امن و عادلانهای باشد که میان کف نیازهای اجتماعی و سقف توان زیستمحیطی زمین قرار دارد.
در این معرفی میخوانید
- قدرت تصویرها
- اول: هدف را عوض کنید؛ از تولید ناخالص به دونات
- دوم: تصویر بزرگ را ببینید؛ اقتصادِ جاگرفته
- سوم: سرشت انسان را بپرورید
- چهارم: با سیستمها آشنا شوید
- پنجم: برای توزیع طراحی کنید
- ششم: برای بازآفرینی بسازید
- هفتم: نسبت به رشد بیطرف باشید
- از کتاب تا شهر
- ایدههای کلیدی کتاب در یک نگاه
- از کتاب تا عمل
- نقد و محدودیتها
- این کتاب برای چه کسانی است؟
- پرسشهایی برای تأمل
قدرت تصویرها
ریورث کتاب را با این ادعا آغاز میکند که آنچه رسم میکنیم، آنچه را میتوانیم ببینیم تعیین میکند. تصویرها زودتر از واژهها در ذهن مینشینند و دیرتر پاک میشوند. وقتی نخستین کتاب درسی پرفروش اقتصاد، جریان دایرهای پول میان خانوار و بنگاه را رسم کرد، ناخواسته به میلیونها دانشجو آموخت که اقتصاد مداری بسته است؛ بیانرژی، بیمواد، بیپسماند و بیکار بدون مزد خانه.
او میگوید با این تصویرها نمیتوان جنگید مگر با تصویرهای بهتر. به همین دلیل هر فصل کتاب یک نمودار قدیمی را کنار میگذارد و نموداری تازه پیشنهاد میکند. دگرگونی فکر اقتصادی، پیش از معادلهها، از بازکشیدن طرحها آغاز میشود. این نگاه برای هر کسی که آموزش میدهد یا سیاستی را توضیح میدهد درسآموز است: چارچوبی که در ذهن مخاطب میکارید، مهمتر از دادههایی است که بعداً درونش میریزید.
اول: هدف را عوض کنید؛ از تولید ناخالص به دونات
تولید ناخالص داخلی در دههٔ ۱۹۳۰ برای سنجش توان تولید یک کشور ساخته شد و طراح آن خودش هشدار داد که رفاه یک ملت را نمیتوان از این عدد استنباط کرد. با این حال در نیمهٔ دوم قرن بیستم، رشد این عدد به هدف اصلی سیاست بدل شد. ریورث میگوید ما قطبنمایی لازم داریم که بگوید به کجا میخواهیم برسیم، نه فقط اینکه چقدر تند میرویم.
پیشنهاد او دونات است. حلقهٔ درونی کف اجتماعی است: حداقلهایی مثل غذا، آب، سلامت، آموزش، مسکن، انرژی، درآمد و کار، صدای سیاسی و برابری که هیچکس نباید از آنها محروم باشد. حلقهٔ بیرونی سقف زیستمحیطی است، برگرفته از پژوهش دانشمندان سامانهٔ زمین دربارهٔ مرزهایی مثل تغییر اقلیم، ازدسترفتن تنوع زیستی، آلودگی شیمیایی و مصرف آب شیرین. فضای میان این دو حلقه، جایی است که بشر میتواند در آن شکوفا شود. وضعیت امروز این است که همزمان میلیاردها نفر زیر کفاند و چندین مرز سقف شکسته شده است.
نکتهٔ طلایی
دونات را میتوان در هر مقیاسی به کار برد: برای یک شهر، یک سازمان یا یک پروژه بپرسید چه کسانی زیر کف میمانند و کدام سقف شکسته میشود.
دوم: تصویر بزرگ را ببینید؛ اقتصادِ جاگرفته
نمودار جریان دایرهای، بازار را قهرمان تنها و خودبسندهٔ صحنه نشان میدهد. ریورث تصویری دیگر میکشد: اقتصاد درون جامعه و جامعه درون جهان زنده جا گرفته و از خورشید انرژی میگیرد. در این تصویر چهار بازیگر هست، نه یکی.
خانوار با کار بیمزد مراقبت، که بدون آن هیچ کارگری سر کار حاضر نمیشود. بازار که در هماهنگکردن اطلاعات پراکنده تواناست، اما فقط آنچه قیمت دارد را میبیند. مشترکات، یعنی منابعی که جوامع خودشان با قاعدههای خودساخته اداره میکنند؛ از مراتع روستایی تا نرمافزار آزاد و دانشنامههای همگانی. و دولت که کالاهای عمومی را فراهم میکند و سه بازیگر دیگر را توانمند میسازد. پرسش درست «بازار یا دولت؟» نیست؛ این است که هر چهار چگونه در کنار هم بهتر کار میکنند.
سوم: سرشت انسان را بپرورید
در مرکز نظریهٔ اقتصادی قرن بیستم، شخصیتی خیالی ایستاده است: انسانی تنها، حسابگر، با سلیقههای ثابت که فقط سود خود را بیشینه میکند. ریورث میگوید این تصویر نهتنها نادرست است، بلکه خطرناک هم هست، چون خودش را محقق میکند. پژوهشهایی نشان دادهاند که دانشجویان پس از گذراندن درسهای اقتصاد، خودخواهانهتر رفتار میکنند.
تصویر جایگزین او بر یافتههای روانشناسی و علوم رفتاری تکیه دارد: ما اجتماعی و اهل بدهبستان هستیم، ارزشهایمان سیال است، به یکدیگر وابستهایم، بیشتر تقریب میزنیم تا محاسبه، و جزئی از شبکهٔ حیاتیم. پیامد سیاستی این نگاه مهم است. مشوقهای پولی گاهی انگیزههای درونی را بیرون میرانند. وقتی برای کاری که مردم از سر مسئولیت انجام میدادند پول میدهید یا جریمه میگذارید، آن را از رابطهای اخلاقی به معاملهای بازاری بدل میکنید و ممکن است نتیجه وارونه شود.
چهارم: با سیستمها آشنا شوید
اقتصاد کلاسیک آرزو داشت فیزیک نیوتونی جامعه باشد و جهان را ماشینی دید که به تعادل میل میکند. ریورث میگوید اقتصاد واقعی سیستمی پیچیده و پویاست و باید با زبان انباشت، جریان، حلقهٔ بازخورد و تأخیر فهمیده شود.
حلقههای تقویتکننده توضیح میدهند که چرا ثروت، ثروت میآورد و چرا حبابهای مالی شکل میگیرند؛ چیزی که مدلهای تعادلی نمیدیدند. از این نگاه، سیاستگذار دیگر مهندسی نیست که اهرمها را بکشد؛ باغبانی است که سیستم را میپاید، هرس میکند و میپرورد. او توصیه میکند اقتصاددانان اخلاق حرفهای هم داشته باشند: در خدمت شکوفایی انسان در شبکهٔ حیات عمل کنند، به خودمختاری جوامعی که برایشان نسخه مینویسند احترام بگذارند، در برابر آسیب محتاط باشند و با فروتنی به محدودیت مدلهایشان اذعان کنند.
پنجم: برای توزیع طراحی کنید
نموداری مشهور میگفت نابرابری در مسیر رشد ابتدا بالا میرود و سپس خودبهخود پایین میآید؛ پس صبور باشید و رشد کنید. ریورث نشان میدهد که شواهد بعدی این الگو را تأیید نکرد و سازندهٔ همان منحنی نیز آن را حدسی بر پایهٔ دادهٔ اندک میدانست. نابرابری ضرورت اقتصادی نیست؛ نتیجهٔ طراحی است.
او میان بازتوزیع درآمد، مثل مالیات و یارانه، و بازتوزیع سرچشمههای ثروت فرق میگذارد و بر دومی تأکید دارد: چه کسی مالک زمین است، چه کسی پول را خلق میکند، بنگاه از آنِ کیست، فناوری و رباتها به چه کسی سود میرسانند و دانش در انحصار کیست. نمونههایی که میآورد از شرکتهای تحت مالکیت کارکنان و تعاونیها تا ارزهای مکمل محلی و طراحی متنباز است. اقتصادی که از آغاز توزیعگر طراحی شده باشد، کمتر به جبران بعدی نیاز دارد.
نکتهٔ طلایی
در طراحی هر مدل کسبوکار یا سیاست بپرسید: ارزشی که ساخته میشود، از آغاز میان چه کسانی تقسیم میشود؟
ششم: برای بازآفرینی بسازید
باور دوم این بود که آلودگی نیز مانند نابرابری، با ثروتمندترشدن کشورها خودبهخود کم میشود. ریورث میگوید این درباره برخی آلایندههای محلی درست بوده، اما دربارهٔ مصرف مواد و انتشار جهانی نه؛ کشورهای ثروتمند بخش بزرگی از ردپای خود را به بیرون از مرزهایشان فرستادهاند.
مشکل در خودِ طراحی صنعتی است که خطی است: بردار، بساز، مصرف کن، دور بریز. جایگزین، اقتصاد چرخشی است با دو چرخه. در چرخهٔ زیستی، مواد طبیعی پس از مصرف به خاک بازمیگردند. در چرخهٔ فنی، مواد ساختهشده مثل فلز و پلاستیک هرگز پسماند نمیشوند و با تعمیر، استفادهٔ دوباره، نوسازی و بازیافت در گردش میمانند. او طیفی از پاسخ بنگاهها را ترسیم میکند: از «هیچ کاری نکن» و «فقط آنچه قانون میگوید» تا «سهم منصفانهات را بپرداز»، «آسیبی نزن» و سرانجام «بخشنده باش»؛ یعنی کسبوکاری که بیش از آنچه برمیدارد به سامانههای زنده بازمیگرداند.
هفتم: نسبت به رشد بیطرف باشید
جنجالیترین فصل کتاب آخرین است. هیچ چیز در طبیعت تا ابد رشد نمیکند؛ کودک قد میکشد و سپس بالغ میشود و شکوفاییاش ادامه مییابد. اما نمودار رشد اقتصادی همیشه با خطی رو به بالا رسم شده که هیچکس ادامهاش را نکشیده است. ریورث میگوید اقتصادهای ثروتمند از نظر مالی، سیاسی و اجتماعی به رشد معتاد شدهاند: نظام بدهی و بهره به آن نیاز دارد، دولتها بی آن از پس تعهداتشان برنمیآیند و مصرفگرایی فرهنگ را در اختیار گرفته است.
او نه طرفدار رشد است و نه مخالف آن. موضعش را بیطرفی مینامد و در جملهای فشرده میکند: ما اقتصادهایی داریم که باید رشد کنند، چه شکوفایمان کنند چه نه؛ به اقتصادهایی نیاز داریم که شکوفایمان کنند، چه رشد کنند چه نه. او میپذیرد که کشورهای کمدرآمد برای رسیدن به کف اجتماعی به رشد نیاز دارند. پرسش او متوجه کشورهای ثروتمند است، و صادقانه میگوید که هنوز هیچکس نمیداند اقتصادی پیشرفته را چگونه میتوان بدون رشد، باثبات اداره کرد.
از کتاب تا شهر
ارزش این چارچوب را در کاربردهایش هم میتوان دید. پس از انتشار کتاب، برخی شهرها دونات را به ابزار برنامهریزی بدل کردند و برای خود «چهرهٔ شهری» ساختند: اینکه شهر برای برآوردن نیازهای ساکنانش و در احترام به مرزهای محلی و جهانی کجا ایستاده است. این کاربردها هنوز در آغاز راهاند، اما نشان میدهند که تصویر ریورث میتواند از شعار به ابزار سنجش بدل شود.
ایدههای کلیدی کتاب در یک نگاه
- هدف را عوض کنید: از رشد تولید به زندگی در فضای امن و عادلانهٔ دونات.
- اقتصاد درون جامعه و طبیعت جا دارد؛ خانوار و مشترکات را هم ببینید.
- انسان اقتصادی افسانه است؛ ما اجتماعی و اهل بدهبستانیم.
- اقتصاد سیستم پویاست، نه ماشینی در تعادل.
- نابرابری حاصل طراحی است؛ سرچشمههای ثروت را توزیع کنید.
- از خطی به چرخشی و بازآفرین حرکت کنید.
- به رشد معتاد نباشید؛ شکوفایی را هدف بگیرید.
از کتاب تا عمل: همین هفته چه کنیم؟
میتوانید دونات را بهعنوان ابزار تحلیل در پروژههای خود به کار ببرید:
- برای یک پروژه، شهر یا سازمان، جدولی دوستونی بسازید: به کدام نیازهای اجتماعی پاسخ میدهد و بر کدام مرزهای زیستمحیطی فشار میآورد؟
- شاخصهای موفقیت خود را مرور کنید؛ چند مورد فقط «بیشتر» را میسنجد و چند مورد «بهتر» را؟
- جریان مواد و پسماند یک محصول یا خدمت را از آغاز تا پایان ترسیم و نقاطی را که میتوان چرخه را بست مشخص کنید.
- بررسی کنید ارزش ایجادشده در مدل شما میان چه کسانی توزیع میشود و آیا میتوان آن را از آغاز منصفانهتر طراحی کرد.
- پیش از طراحی هر مشوق مالی، بپرسید آیا انگیزههای درونی و هنجارهای اجتماعی موجود را تضعیف نمیکند.
نقد و محدودیتها
بسیاری از اقتصاددانان میگویند تصویری که ریورث از «اقتصاد جریان اصلی» میدهد، کاریکاتوری از کتابهای درسی دههها پیش است و پژوهش امروز مدتهاست به رفتار غیرعقلانی، نابرابری، آثار جانبی زیستمحیطی و نهادها میپردازد. نقد جدیتر به فصل رشد برمیگردد. منتقدان استدلال میکنند که رشد اقتصادی بزرگترین عامل کاهش فقر در تاریخ بوده و بدون آن، تأمین مالی گذار سبز و حفظ ثبات اجتماعی بسیار دشوار است. گروهی نیز باور دارند که با فناوری میتوان رشد را از مصرف منابع جدا کرد.
کتاب در تشخیص و تصویرسازی قویتر از تجویز است. دربارهٔ اینکه چگونه از اینجا به آنجا برسیم، چه کسی هزینهٔ گذار را بپردازد و موانع سیاسی چگونه برداشته شود، پاسخها کلیاند. تعیین عددی کف و سقفها نیز خود محل بحث علمی و ارزشی است. با این همه، دونات یکی از کاراترین تصویرهای مفهومی برای گفتوگو دربارهٔ توسعهٔ پایدار است و حتی منتقدانش را واداشته دربارهٔ هدف اقتصاد روشنتر حرف بزنند.
این کتاب برای چه کسانی است؟
اگر اینطور هستید، بخوانید
- در حوزهٔ توسعهٔ پایدار، محیطزیست، شهر یا سیاستگذاری عمومی کار میکنید.
- مدیر یا بنیانگذاری هستید که به مسئولیت اجتماعی و مدلهای کسبوکار چرخشی میاندیشد.
- دانشجوی اقتصادید و دنبال نگاهی انتقادی به آموختههایتان هستید.
- به تفکر سیستمی علاقه دارید و میخواهید کاربرد آن را در اقتصاد ببینید.
شاید انتخاب اول شما نباشد اگر…
- تحلیل فنی و مدلمحور اقتصاد میخواهید.
- با هر نقدی به رشد اقتصادی از اساس مخالفید و حوصلهٔ شنیدن آن را ندارید.
- دنبال نقشهٔ راه اجرایی و گامبهگام هستید.
پرسشهایی برای تأمل
- موفقیت سازمان یا شهر من با چه عددی سنجیده میشود و این عدد چه چیزهایی را نمیبیند؟
- در فعالیت من چه کسانی زیر کف اجتماعی میمانند؟
- کدام بخش از کار ما هنوز خطی است و میتواند چرخشی شود؟
- اگر رشد متوقف شود، چه چیزی در مدل ما از کار میافتد و چرا؟
سخن پایانی
ریورث ادعا نمیکند پاسخ همهٔ پرسشها را دارد. آنچه میدهد قطبنماست، نه نقشه. به باور او اقتصاددان قرن بیستویکم باید پیش از پرسیدن «چگونه رشد کنیم؟» بپرسد «برای چه؟»
حتی اگر با نتیجهگیریهای او موافق نباشید، تمرین نگاهکردن همزمان به کف اجتماعی و سقف زیستمحیطی، عادت فکری سودمندی است. این همان نگاه ترکیبی است که مسائل پیچیدهٔ امروز، از آب و انرژی تا شهر و کشاورزی، بدون آن حل نمیشوند.
میخواهید این ایدهها را در کار خودتان پیاده کنید؟
در بینش جدید، دانش چند حوزه را کنار هم میگذاریم تا به یک مسئلهٔ واقعی پاسخ دهیم. اگر این کتاب پرسشی در ذهن شما روشن کرده است، میتوانیم دربارهٔ آن گفتوگو کنیم.
این نوشته خلاصه و برداشت تحلیلی تیم بینش جدید از کتاب است و جای مطالعهٔ خود اثر را نمیگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید