هنر تصمیم گیری به عنوان یک رهبر نوآوری

هنر تصمیم گیری به عنوان یک رهبر نوآوری

اکنون، وقتی در مورد نوآوری صحبت می کنیم، اغلب روی جنبه های کاربردی تر موارد مرتبط با موضوع، مانند فرآیندها ، بهترین شیوه ها و ابزارها تمرکز می کنیم . اینها بدون شک موضوعات بسیار مهمی هستند، اما هنوز در مقایسه با تصمیم گیری کم رنگ هستند.

اگر تصمیم گیری مربوط به نوآوری در سازمانی ضعیف انجام شود، هیچ یک از موارد فوق تفاوت واقعی ایجاد نخواهد کرد. و متأسفانه، این حوزه ای است که شاهد مبارزه بسیاری، شاید حتی اکثریت رهبران و سازمان ها هستیم. اما، در حالی که بدون شک دشوار است، مطمئنا غیرممکن نیست.

بنابراین، امروز، ما به عنوان یک رهبر نوآوری، به ویژه در سازمان‌های متوسط ​​و بزرگ، بر هنر تصمیم‌گیری تمرکز خواهیم کرد.

ما ابتدا برخی از چالش‌ها و تصورات غلط کلیدی مرتبط با موضوع را بررسی می‌کنیم تا توضیح دهیم که چرا بسیاری از رهبران با این موضوع دست و پنجه نرم می‌کنند و سپس ابزارهای عملی بیشتری برای تقویت مهارت‌های تصمیم‌گیری خود (یا رئیس‌هایتان) در اختیار شما قرار می‌دهیم. دنیای پیچیده و غیرقابل پیش بینی نوآوری

تصمیم گیری به عنوان یک رهبر نوآوری چالش برانگیز است

چرا اتخاذ تصمیمات هوشمندانه مرتبط با نوآوری بسیار دشوار است؟

بیایید ابتدا با بررسی ویژگی های کلیدی نوآوری شروع کنیم.

  • طبق تعریف ، انجام کاری جدید است که قبلاً انجام نشده است . به این ترتیب، تقریباً در هر جنبه ای از آن ، ابهامات و علامت سوال های زیادی وجود دارد .
  • در بسیاری از موارد، شما همچنین در حال کار بر روی حل چالش ها در یک محیط پیچیده هستید، به این معنی که از آنجایی که چیزها با یکدیگر مرتبط هستند و بنابراین پیش بینی اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد نیز دشوار است.
  • به دلیل موارد فوق، معمولاً داده های تاریخی زیادی برای استفاده از آنها وجود ندارد .
  • معیارهای قابل اعتماد یا مطالعات اندازه بازار نیز موجود نیست . و از آنجایی که همه چیز جدید است، هر داده ای که ممکن است از نظرسنجی مشتریان و سایر روش های مشابه به دست آورید احتمالاً قابل اعتماد نخواهد بود.
  • علاوه بر این، تیم شما قبلاً این کار را انجام نداده است ، بنابراین شما نمی توانید یک طرح پروژه بسیار واقع بینانه برای اجرای آن ایجاد کنید.

وقتی همه اینها را کنار هم می گذارید، کار کردن در آن محیط بسیار دشواری است و در بیشتر موارد، شما فقط داده هایی برای تصمیم گیری مبتنی بر شواهد یا برنامه های واقع بینانه از قبل نخواهید داشت.

این چه تفاوتی با تصمیم گیری معمولی دارد؟

سپس بیایید عمیق‌تر غواصی کنیم و تصمیم‌گیری در مورد نوآوری را با زمینه تصمیم‌گیری «عادی» در بیشتر سازمان‌ها مقایسه کنیم.

در هر سازمان معینی، اکثر رهبران به جایی رسیده‌اند که هستند، زیرا در کاری که کسب‌وکار در گذشته انجام می‌داده موفق بوده‌اند. و از آنجایی که آنها به موقعیت های رهبری رسیده اند، بدیهی است که مسئولیت زیادی در قبال شرکت دارند – و همچنین در سطح شخصی چیزهای زیادی را از دست می دهند.

این بدیهی است که به این معنی است که آنها می خواهند تصمیمات تحصیل کرده و مبتنی بر شواهد را اتخاذ کنند که تا حد امکان ریسک کمتری داشته باشد و تا آنجا که ممکن است بازده مورد انتظار بیشتری داشته باشد. آنها می خواهند از قبل یک برنامه خوب فکر شده و ساختار یافته برای همه اینها داشته باشند، سپس منابع را بر اساس آن تخصیص دهند و پیشرفت را در مقایسه با برنامه از نزدیک نظارت کنند و در عین حال به طور مداوم روند را بهبود بخشند .

و به دلایل خوب، عدم تمایل به انجام این کار فقط بی پروا یا احمقانه است!

با این حال، مشکل این است که از آنجایی که آنها به فعالیت در کسب و کار موجود عادت کرده‌اند، به داشتن داده‌های زیادی عادت کرده‌اند که بیشتر آنها کاملاً قابل اعتماد هستند. همچنین سابقه ای طولانی از نحوه عملکرد افراد در وظایف داده شده وجود دارد که به ایجاد برنامه های واقعی در آینده کمک می کند.

خوب، همانطور که قبلاً مشخص کردیم، برای نوآوری، هیچ یک از موارد فوق ممکن نیست، یا حداقل، عملاً امکان پذیر نیست!

نوآوری یک بازی کاملاً متفاوت است و رهبران برای اینکه بتوانند در آن موفق شوند واقعاً باید این تفاوت های اساسی بین نوآوری و تجارت سنتی را درک کنند و سپس تفکر خود را بر این اساس تنظیم کنند.

البته گفتن این کار آسان تر از انجام دادن آن است، وقتی که سال ها یا حتی دهه ها به موفقیت های زیادی دست یافته اید.

اصول اساسی برای تصمیم گیری های عالی در مورد نوآوری

اکنون، همه اینها ممکن است به نظر برسد که تصمیم گیری هوشمندانه در مورد هر چیزی که مربوط به نوآوری باشد تقریباً غیرممکن است.

خبر خوب این است که اینطور نیست، تا زمانی که چند اصل کلیدی را بدانید. اینها تعیین می کنند که چگونه باید تصمیم گیری شود، و تا زمانی که مطابق با آن عمل کنید، احتمال این وجود دارد که تصمیمات درستی بگیرید. البته این هنوز موفقیت نوآوری را تضمین نمی کند، اما راه طولانی در بهبود شانس شما برای درست کردن آن کمک می کند.

تصمیم گیری برای نوآوری

1. بپذیرید که استراتژی و برنامه های تجاری شما همیشه اشتباه خواهد بود

اولین و مهمترین چیز این است که شما باید این واقعیت را بپذیرید که هر استراتژی نوآوری یا طرح کسب و کاری که ایجاد کرده اید، همیشه یا آشکارا اشتباه خواهد بود یا در بهترین حالت، کمتر از حد مطلوب خواهد بود.

ما دلایل این را در بالا مورد بحث قرار دادیم، اما یک ضرب‌المثل رایج در دنیای استارت‌آپ وجود دارد که آن را به خوبی خلاصه می‌کند: « هیچ طرح کسب‌وکاری در اولین تماس با مشتری باقی نمی‌ماند» .

برای جمع بندی، درک این نکته مهم است که اگر در حال نوآوری هستید، همیشه مرزها را کنار می گذارید و ناشناخته ها را کاوش می کنید. به این ترتیب، شما هرگز نمی توانید همه چیز را به وضوح ببینید، و همچنین نمی توانید همه پاسخ ها را از قبل دریافت کنید. این فقط چیزی است که نوآوران موفق یاد گرفته اند با آن زندگی کنند و با آن کنار بیایند.

شما هنوز به اهداف و استراتژی نیاز دارید، و داشتن برنامه هنوز منطقی است، اما فقط باید بپذیرید که آنها ایرادات زیادی در آنها خواهند داشت. به این ترتیب، صرف زمان زیادی برای کامل کردن آنها بی فایده است. در عوض بر روی کشف اشتباه آنها تمرکز کنید – و در سریع ترین زمان ممکن . و تنها راه برای انجام این کار، به طور طبیعی این است که برنامه را عملی کنیم و ببینیم که چگونه پیش می رود.رفتن در مسیر اشتباه برای مبتکران امری عادی استاین سنگ بنای اساسی است که به نکات کلیدی بعدی ما منجر می شود: آزمایش، یادگیری و سرعت.

2. برنامه خود را به سرعت آزمایش کنید – و ابتدا با خطرناک ترین قسمت ها شروع کنید تا یادگیری را به حداکثر برسانید

همانطور که قبلاً بحث کردیم، هنگامی که قبول کردید که برنامه شما اشتباه خواهد بود، کار واقعی دیگر این نیست که مطمئن شوید که برنامه تا سه راهی دنبال می شود. این در مورد آزمایش هر برنامه اولیه اولیه ای است که دارید با این هدف که بدانید کدام قسمت ها کار می کنند و مهمتر از آن، کدام یک کار نمی کنند – و سپس مطابق با آن تطبیق دهید.

برای بسیاری از رهبران، این ممکن است کمی غیر پیچیده و غیر علمی به نظر برسد، اما در واقع اینطور نیست.

بیایید به آنچه از ما که مدرک دانشگاهی گرفتیم نگاه کنیم: روش علمی . کل ایده این است که شما با یک نظریه یا فرضی از جهان شروع کنید، و سپس آزمایشات میدانی را برای آزمایش این فرض انجام دهید و نتایج را تجزیه و تحلیل کنید تا ببینید آیا درست است یا خیر. این روشی است که شما تحقیقات پیشرفته انجام می‌دهید، و همچنین نوآوری به این صورت است، ساده و ساده.

بنابراین، به عنوان یک رهبر و تصمیم گیرنده کسب و کار، به یاد داشته باشید که استراتژی شما، و همچنین برنامه های تجاری و پروژه ای شما هرگز بیش از فرضیه هایی نیستند که منتظر آزمایش هستند. شغل واقعی، و تفاوت بین کسانی که شکست می خورند و موفق می شوند، توانایی شما برای انطباق با هر چیزی است که یاد می گیرید – به اندازه کافی سریع و به اندازه کافی خوب.تصمیم گیری-آزمون-سریع-فرضیه هااکنون، کلید به دست آوردن آن درست می تواند برای بسیاری از ما کمی غیر شهودی باشد: ابتدا باید از خطرناک ترین فرض شروع کنیم .

در بیشتر پروژه‌های درون یک سازمان، منطقی است که ابتدا سعی کنید به چند پیروزی سریع دست یابید تا از پروژه حمایت کنید، اما برای استراتژی و نوآوری، این معمولاً مشکل ساز است.

در بسیاری از موارد، وقتی چالش‌های پیش پا افتاده را اجرا می‌کنید، در حالی که هنوز یک چالش وجودی در گوشه و کنار وجود دارد، این شما را به یک حس کاذب موفقیت سوق می‌دهد.

نتیجه نهایی این است که شما کارهای زیادی را انجام می دهید و پول زیادی را صرف می کنید تا بفهمید که برنامه اولیه بدون تغییرات عمده در آن پس از مواجهه با آن چالش وجودی کار نخواهد کرد.

در آن مرحله، بیشتر آن کار سخت فقط باید دور ریخته شود، و همچنین زمان زیادی را در این فرآیند تلف کرده اید. یا حتی بدتر از آن، ممکن است طعمه اشتباه هزینه غرق شده شوید و بدون شانس واقعی به راه خود ادامه دهید.

از سوی دیگر، اگر ابتدا با آزمایش مخاطره‌آمیزترین و حیاتی‌ترین بخش شروع کنید، احتمالاً در ابتدا با مشکل مواجه می‌شوید و شکست می‌خورید، اما به زودی به نقطه‌ای می‌رسید که مشکل را به خوبی درک می‌کنید تا بتوانید آن را به روش صحیح حل کنید. .

این امر باعث صرفه جویی در زمان و هزینه شما در این مسیر می شود – و احتمال تبدیل پروژه به یک شکست بسیار گران قیمت را به حداقل می رساند.

برای اکثر مشاغل، پرخطرترین قطعات معمولاً به تقاضای مشتری مربوط می شود، اما مواردی نیز وجود دارد که ممکن است چیز متفاوتی باشد، مانند فناوری.

به عنوان مثال، اگر بتوانید یک درمان فوق‌العاده مؤثر و مقرون به صرفه برای انواع سرطان‌ها پیدا کنید، بقیه موارد بی‌اهمیت است. شما تقاضای زیادی خواهید داشت و ایجاد یک کسب و کار عالی از این طریق کار سختی نخواهد بود. در این صورت باید تمام تلاش خود را برای حل چالش فنی انجام دهید و نگران بازاریابی، کانال های توزیع و مواردی از این دست نباشید.عدم وضوح در نوآوری رایج استاز سوی دیگر، در دهه 2020، ساختن پلت فرم بعدی رسانه های اجتماعی آسان است. شما می توانید این کار را به عنوان یک فرد با حداقل یا بدون تجربه کدنویسی قبلی و حداقل بودجه انجام دهید. سوال بزرگتر این است که آیا کسی می خواهد از آن استفاده کند یا هزینه آن را بپردازد. بنابراین، در اینجا منطقی نیست که تمام جنبه‌های برنامه را تنظیم کنید و آن را برای راه‌اندازی گسترده در همه پلتفرم‌های توزیع به طور همزمان آماده کنید، اگر مدرک قوی برای تقاضا برای کاری که انجام می‌دهید ندارید.

3. تمرکز بر سرعت – یک تصمیم متوسط ​​در حال حاضر بهتر از یک تصمیم خوب بعد است

سومین و آخرین کلید تصمیم‌گیری موفق برای نوآوری، تمرکز بر سرعت تصمیم‌گیری است.

در بسیاری از سازمان‌های بزرگ، تصمیم‌گیری بسیار کند است. اغلب سودمند است که از همه بخش‌های سازمان در مورد یک تصمیم بالقوه دریافت کنید و آنها را وادار کنید که از قبل تصمیم خود را بگیرند تا در مسیر مقاومت کمتری در برابر تغییر داشته باشند – و از پذیرفتن مسئولیت شخصی برای تصمیم‌های بد اجتناب کنند.

و از آنجایی که اکثر تصمیم‌گیرندگان بسیار مشغول هستند، ممکن است هفته‌ها، گاهی حتی ماه‌ها طول بکشد تا همه آنها را به دست بیاورند، و سپس آنها را سریع‌تر کرده و اطلاعات کافی در اختیار آنها بگذارند تا بتوانند تصمیمی را تأیید کنند، حتی اگر نسبتاً ساده خواهد بود.

همانطور که ذکر شد، انجام این کار البته ارزشی دارد، اما مشکل این است که حتی با وجود همه این ورودی ها، تصمیمات اغلب در مورد نوآوری به دلایلی که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم اشتباه خواهند بود. بنابراین، در نهایت، این مقدار در طرح کلان چیزها بسیار حاشیه ای خواهد بود.

با این حال، هزینه این نوع تصمیم‌گیری مشارکتی و آهسته بسیار زیاد است، هم از نظر زمان کاری که همه استفاده می‌کنند و هم از نظر زمان تلف شده در تقویم. علاوه بر این، نوآوری‌ها تقریباً همیشه حداقل تا حدودی بحث‌برانگیز هستند، و اگر باید به یک اجماع رسید ، احتمالاً در نهایت با نسخه بدتر و ضعیف‌تری از ایده اولیه مواجه خواهید شد.انتظار برای اجماع برای نوآوری مشکل ساز استوقتی این را با این واقعیت ترکیب می کنید که بسیاری از تصمیمات اولیه، اگر نه بیشتر، درست مانند طرح های تجاری، به هر حال به دلیل عدم قطعیت زیاد، کمتر از حد مطلوب خواهند بود، بهتر است همین الان یک تصمیم سریع بگیرید، حتی اگر چنین باشد. اشتباه است، از تلاش برای رسیدن به یک تصمیم به ظاهر عالی بعدا.

اگر سریع و قاطعانه حرکت کنید، معمولاً می‌توانید تصمیم بگیرید، آن را اجرا کنید و یاد بگیرید که آیا واقعاً تصمیم درستی در مدت زمانی که حتی برای برخی سازمان‌ها نیاز است تا آن تصمیم را بگیرند یا خیر. این یک مزیت رقابتی کلیدی است که غلبه بر آن برای سازمان کندتر تقریباً غیرممکن است.

بنابراین، با نوآوری، همیشه در سمت عمل اشتباه کنید . منتظر اطلاعات بیشتر یا نظرات بیشتر نباشید، فقط کارها را انجام دهید و در عین حال مطمئن شوید که در جهت کلی درست حرکت می کنید، حتی اگر جزئیاتی وجود داشته باشد که باید در حین حرکت به آنها پی ببرید.

تنها با درک و به کارگیری این سه اصل در تصمیم گیری خود، بسیار بهتر از سایر سازمان ها عمل خواهید کرد.

با این حال، بهترین رهبران نوآوری فراتر از این اصول هستند.

هنر تصمیم گیری در مورد چیزهای درست

همانطور که اخیراً مشخص کردیم، رهبران نوآوری باید قاطع باشند و بتوانند تصمیمات زیادی را به سرعت در محیطی با سطح بالایی از عدم اطمینان اتخاذ کنند.

بنابراین، در حالی که مهم است که قاطع باشید، عدم قطعیت همچنین به این معنی است که شما باید در انجام برخی تصمیم‌ها راحت باشید، بنابراین برخی از سؤالات را باز می‌گذارید.

مهارتی که مبتکران برتر بر آن مسلط شده اند، توانایی آنها در تشخیص این است که اکنون با کدام یک از آنها مقابله کنند و کدام یک را باز بگذارند. آنها سوالات درستی می پرسند و بر تصمیم گیری درست تمرکز می کنند، نه فقط سوالات و تصمیماتی که به شما ارائه شده است.

نوآوران برتر سوالات درستی می پرسند و بر تصمیم گیری درست تمرکز می کنند، نه فقط سوالات و تصمیماتی که به شما ارائه شده است.

برای توضیح اینکه این به چه معناست، اجازه دهید از یک مثال بسیار ساده شده استفاده کنیم که به خودی خود به نوآوری مربوط نمی شود، اما این مثالی است که همه ما می توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم:

اغلب می شنوید که مردم می گویند چگونه می توانید سخت کار کنید، یا می توانید هوشمندانه کار کنید ، و سپس باید تصمیم بگیرید که کدام یک از اینها را می خواهید انجام دهند.

واضح است که این سوال یک راه اندازی است، زیرا هیچ کس نمی خواهد “گنگ کار کند”، بنابراین از گزینه های ارائه شده، تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که بگویید هوشمندانه کار کنید. اما در واقع این پاسخ اشتباه است.

تنها با انتخاب یکی یا دیگری، صرف نظر از اینکه کدام یک را انتخاب می کنید، هرگز به نتایج عالی نخواهید رسید. برای دستیابی به آنها، البته باید هم سخت و هم هوشمندانه کار کنید .نوآوران اغلب با گزینه های دشواری برای انتخاب روبرو هستندسوال واقعی، پس این است: چگونه می توانید سیستم را طوری تغییر دهید که مجبور نباشید بین یکی یا دیگری یکی را انتخاب کنید، اما بتوانید هر دو را داشته باشید؟

بنابراین، به عنوان یک رهبر، باید این انتخاب های نامربوط را که مردم اغلب به عنوان بهانه ای برای انتخاب مسیر کمترین مقاومت استفاده می کنند، نادیده بگیرید. سعی کنید عمیق‌تر کاوش کنید و به سوالاتی که واقعا مهم هستند پاسخ دهید.

رهبران و مبتکران واقعی این گونه فکر می کنند: آنها راه هایی برای تغییر سیستم پیدا می کنند تا بتوانند به نتیجه ای که می خواهند برسند.

رهبران و مبتکران واقعی این گونه فکر می کنند: آنها راه هایی برای تغییر سیستم پیدا می کنند تا بتوانند به نتیجه ای که می خواهند برسند.

البته گفتنش راحت تر از انجامش است!

با این حال، دنیا پر از موقعیت‌ها و تصمیم‌هایی مانند این است که در آن باید بین گزینه‌های کمتر ایده‌آل یکی را انتخاب کنید. در برخی موارد، شما فقط می توانید یکی را انتخاب کنید، اما برای سؤالات و مشکلاتی که واقعاً مهم هستند، نمی توانید به این گزینه ها و نتایج متوسط، در بهترین حالت ولرم، بسنده کنید.

تنها راه برای گذر از این گزینه ها و دستیابی به نتایج واقعا عالی، پرسیدن سوالی است که اکثر مردم هنوز نپرسیده اند یا حداقل قادر به حل آن نبوده اند.

نمونه هایی از انتخاب های گمراه کننده در عمل

همانطور که گفته شد، نمونه های بی شماری از آن در رهبری و نوآوری وجود دارد. در اینجا چند مورد رایج وجود دارد:

  • “آیا می خواهید این کار به درستی (با اطمینان، ایمن …) انجام شود یا می خواهید سریع انجام شود؟”
  • “آیا نوآوری فزاینده می خواهید یا نوآوری موفقیت آمیز؟”
  • «آیا می‌خواهید به عنوان مثال رهبری کنید یا تیم خود را قدرتمند کنید؟»

پاسخ همه این سوالات هرگز یکی یا دیگری نیست، بلکه همیشه هر دو است. تعادل دقیق بین دو حالت افراطی در هر شرایطی متفاوت خواهد بود، اما اگر فقط یکی یا دیگری را انتخاب کنید، نتیجه این است که نتایج در دراز مدت عالی نخواهد بود.

خوراکی های کلیدی

برای نتیجه گیری، کار بر روی نوآوری نیاز به ذهنیت متفاوتی نسبت به آنچه اکثر ما به آن عادت داریم، دارد. به این ترتیب، تصمیم گیری هوشمندانه در رابطه با نوآوری برای سازمان ها اغلب چالش برانگیز است و حتی اگر بتوانید این کار را انجام دهید، ممکن است مجبور شوید دیدگاه اطرافیان خود را نیز تغییر دهید.

این دلیل بزرگی برای شکست بسیاری از افراد و سازمان ها در نوآوری است.

به یاد داشته باشید، یک تصمیم متوسط ​​در حال حاضر همیشه بهتر از یک تصمیم خوب در آینده است – و مطمئن شوید که روی تصمیماتی تمرکز می کنید که واقعاً مهم هستند، نه تصمیماتی که مردم فقط برای شما ارسال می کنند. این همان چیزی است که تفکر خارج از چارچوب در واقع به معنای آن است.

اگر بتوانید در تغییر طرز فکر و بهبود مهارت های تصمیم گیری خود موفق شوید تا برای مقابله با عدم قطعیت و پیچیدگی آمادگی بهتری داشته باشید، در نوآوری و زندگی عالی عمل خواهید کرد!

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *